احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

40

كنوز الحكمة ( فارسى )

ما داناتر است كه چنين مىبايد داشت كه مىدارد ؛ تا بنده‌اى به حقيقت باشى ، و هم ثواب صابران يا بى ، و هم ثواب شاكران يا بى ، و هم متوكّل باشى ، و هم قانع باشى ، و هم زاهد باشى . و هركه او به قسمت قسّام راضى گرديد ، او بر همه عابدان جهان سابق گشت . عابد نه آن باشد كه نماز و روزه فضائل بسيار كند ؛ اگرچه همه روز در فضائل باشد . عابد بر حقيقت آن باشد كه رضا و فرمان خداى عزّ و جلّ به‌جاى آورد ، و اگر ( چه ) هيچ فضائل نكند قوله تعالى : لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ . . . تا آخر آيت « 1 » . هرآن بنده مؤمن موحّد و عابد مخلص كه اين بداند كه : كارها به قسمت قسّام است ، و قسّام قسمت راست كرده است ، و بر آن قسمت كه قسّام كرده است رضا دهد ، و بداند كه او قسمت راست كرده ، و در قسمت او هيچ ظلم نيست ، و اين قسمت به حكمت اوست كه نه سفاهت است - همه عابدان فضايل‌گزار كه اين بندانسته‌اند - يك‌نفس از آن اين كس كه قسمت قسّام راست ديد ، و داند ، و رضا دهد از چنان عابد كه اين نوع نداند بسيار فاضل‌تر و بهتر . و اصل ايمان ، و اصل همه عبادت‌ها راست ديدن قسمت قسّام است ؛ چون در قسمت ديدن راست نيست ، كار از سر بايد گرفت . در خبر است كه عيسى صلوات اللّه عليه مىرفت ، به جايى رسيد . مردى را ديد برهنه و بر سر برف استاده و نماز مىكرد . جبرئيل آمد ، و عيسى را صلوات اللّه عليه گفت كه : خداى عزّ و جلّ ترا سلام مىگويد ، و مىگويد : آن دوست ما را سلام كن ! عيسى صلوات اللّه عليه سلام برسانيد ، و به شهرى كه مىرفت برفت . چون بدان شهر رسيد ، مردى را ديد كه نزديك وى آمد و گفت : مرا مىبايد كه تو در سراى من آيى ، تا هم‌نان‌ونمك شويم . عيسى صلوات اللّه عليه گفت : برو ! تا بيايم . جبرئيل عليه السلام آمد ، و گفت : خداى عزّ و جلّ مىگويد كه : اين مرد دوست من است ؛ او را از ما سلام كن ! چون عيسى در سراى وى رفت ، سرايى ديد چون بهشت آراسته به انواع جامه ، و هرچه مىبايست همه آراسته ! گفت : بار خدايا ! اين چيست ، و آن چيست ؟ خداى عزّ و جلّ جبرئيل را فرستاد و گفت : يا عيسى ! اگر اين مرد را جمله سراى و فرش سراى ابريشم بود ، و كوزه و طشت و طبق و اوانى همه سيمين بود و زرّين - و اگر آن

--> ( 1 ) - تمامت آيت چنين است و صورت پارسى آن : « لا خير فى كثير من نجواهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس و من يفعل ذلك ابتغاء مرضات اللّه فسوف نؤتيه اجرا عظيما - 4 : 114 » - نيكى نيست در فراوانى از رازها كه مىكنند ، مگر در راز كسى كه كسى را به صدقه فرمايد ، يا بر نيكوكارى انگيزد ، يا آشتى سازد ميان مردمان . و هركه از اين سه كار يكى كند به جستن خشنودى خداى ، آرى وى را دهيم مزدى بزرگوار .